رضا خان ميرپنجه
«رضا خان ميرپنجه»
اشاره آنارام :سالهاي 1304-1320 را مي توان مهم ترين و بحراني ترين سالهاي تاريخ معاصر ايران دانست زيرا در اين دوره تلاش گسترده أي براي دگرگون ساختن نهادهاي فرهنگي و اجتماعي كشور انجام شد تا، در نهايت، سلطة سياسي حكومت پهلوي را تثبيت نمايد.
استقرار ديكتاتوري، تشويق ناسيوناليسم باستانگرايانه، دوري جستن از ارزشهاي اسلامي و حمايت از فرهنگ غربي، اصلي ترين مظاهر سياست فرهنگي حكومت رضاشاه بود كه با توسل به ابزارها و وسايل مختلف در جامعه تحقق يافت. در اين راستا قوانين مختلف تدوين و سازمانها و مراكز متعددي تاسيس شد تا روند دستيابي به اين هدفها را سرعت بخشد.
الف. چگونگى به قدرت رسيدن و ويژگى هاى دوره سلطنت
انگليسى ها در پايان جنگ جهانى اول با توجه به تحولاتى مانند وقوع انقلاب بلشويكى در روسيه و احساس خطر آن ها از احتمال سقوط ايران در دام تبليغات بلشويك ها، تصويب نشدن قرارداد 1919 م. وثوق الدوله توسط مجلس شوراى ملى و احمدشاه ـ كه انگليس مقامات ايران را تحت حمايت خود قرار مى داد و اداره امور اقتصادى، مالى و ادارى ايران به مستشاران انگليسى واگذار مى شد ـ و اهميت مسأله نفت كه در زمان جنگ جهانى اول مشخص شده بود، (1) به فكر تغيير سياست پيشين خود و تغيير حكومت ايران افتاد. به عبارت ديگر، آن ها وقتى فهميدند تبديل ايران به يك كشور تحت الحمايه كه هدف قرارداد 1919 م. بود. ممكن نيست، به تشكيل يك دولت مركزى قوى تمايل يافتند تا بتوانند جنگلى ها را سركوب كرده با تهديدات ديگرى كه از سوى نيروهاى چپ يا حركت هاى طالب خودمختارى به عمل مى آمد مقابله كنند. (2)آن ها براى اين كار يك افسر جاه طلب ـ رضاخان ـ را برگزيدند، با كمك و پشتيبانى خود، وى را به فرماندهى تيپ قزاق رسانده به انجام كودتا تشويق كردند. (3) رضاخان در سوم اسفند 1299 هـ .ش تهران را تسخير كرد و از شاه فرمان سردارسپه گرفت. سيدضياالدين طباطبايى نيز كه به عنوان يك سياستمدار طرفدار انگليس مشهور بود با فشار انگليسى ها نخستوزير شد. دوره نخستوزيرى سيد ضيا پس از 93 روز به پايان رسيد و رضاخان خود را به عنوان نخست وزير به احمدشاه تحميل كرد. به منظور هموار كردن راه قدرت، در سال 1302 هـ .ش انتخابات مجلس پنجم پيش از پايان مهلت قانونى مجلس چهارم در اكثر مراكز به دست امراى ارتش و گروه هاى متنفذ صورت گرفت. اين مجلس در 22 بهمن 1302 هـ . ش افتتاح گرديد. سرانجام رضاخان توانست در 9 آبان 1304 هـ . ش با كمك طرفدارانش در مجلس، (4) كه برخى با ارعاب و برخى با تبليغات او در زمينه ايجاد امنيت ـ با توجه به اين كه خود را متعصب در مذهب نيز عنوان مى كرد ـ به وى گرويده بودند، ماده واحده اى مبنى بر انقراض سلطنت قاجار و واگذارى موقتى حكومت به خود تا تعيين تكليف قطعى از سوى مجلس مؤسسان به تصويب رساند. (5) در 15 آذر همان سال، مجلس مؤسسان كه در شرايط خاص و طبق ميل رضاخان تشكيل يافته بود، با تفسير مواد 36، 37 و 40 متمم قانون اساسى، رضاخان را وارث تاج و تخت نمود.در دوره رضاشاه، تبليغات و تلاش هاى دولت روى موضوعاتى مانند مخالفت با اسلام و روحانيت، يك پارچگى ملى و ايران باستان متمركز بود. وى از ابتدا با انتخاب نام پهلوى براى دودمان خود كه بيان گر فرهنگ ايران زمان ساسانيان ـ دوره قبل از اسلامى شدن ايران ـ بود، مخالفت خود را با فرهنگ و عقايد اسلامى كشور نشان داد. البته او تا تثبيت كامل قدرت خود، وظيفه اش را سربلندى اسلام معرفى مى كرد. وى فروش مشروبات الكلى را ممنوع كرده بود، به زيارت عتبات مى رفت، مدال مولاى متقيان برگردن مى آويخت، هنگام عزادارى گل به سر مى ساييد و مجلس روضه خوانى تشكيل مى داد. اين اعمال رضاخان باعث شد بسيارى به وى روى خوش نشان دهند. (6) اما هنگامى كه وارث تاج و تخت گرديد، مخالفتش با اسلام و روحانيت به صورت آشكار درآمد. وى به دنبال تلاش در جهت منزوى كردن روحانيت و طرد كامل دين از حوزه سياست، آيت اللّه سيدحسن مدرس را به شهادت رساند و حتى به حجاب زنان نيز حمله برد.
الگوى رضاشاه در اين زمينه، كمال آتاتورك بود. او عقيده داشت كه براى مدرنيزه شدن، بايد از غدغن كردن لباس بومى آغاز كرد. مخالفان كه در رأس آنها روحانيان بودند، بهويژه در مشهد با صداى بلند سر به اعتراض برداشتند. وى اغتشاشات را منكوب كرد. (7) رضاشاه به تبع دولت هاى فاشيستى عصر خود، ناسيوناليسم را به عنوان ايدئولوژى مشروعيت بخش رژيم خود برگزيد. ناسيوناليسم رضاخانى دو ويژگى بارز داشت نخست با بزرگ نمايى تاريخ ايران باستان سعى مى شد تمدن و تمام دوران حيات اسلامى ايران ناديده گرفته شود و با تكيه بر گذشته اى مبهم، هويت اسلامى مردم ايران، تحقير گردد و دوم اين كه با سرزنش آداب و رسوم، لهجه و زبان اقوام مختلف ايرانى، سياست يك پارچه سازى قومى ـ فرهنگى در ايران زمين را به عينيت رساند. دوره سلطنت رضاشاه يكى از تيره ترين دوران هاى استبداد و سركوب در تاريخ ايران است. اگر رضاخان به يكى از دولت مردانى كه سال ها بهوى خدمت كرده بود خشم مى گرفت، او مى فهميد كه زمان مرگش فرا رسيده است، رضا شاه حتى مخالفان احتمالى بالقوه خود را نيز از نظر دور نمى داشت او، تيمورتاش ، داور ، سردار اسعد ، فيروز ميرزا و احزاب و گروه ها و روزنامه هاى مستقل را نيز از بين برد. او در زمان انتخابات مجلس، ليستى از افراد مورد نظر خود را براى استانداران مى فرستاد و آن ها، اين اسامى را از صندوق ها بيرون مى آوردند. در اولين انتخابات دوره سلطنت رضاشاه، مدرس، نماينده مشهور پايتخت حتى يك رأى هم نياورد و فرياد اعتراض او مبنى بر اين كه آن يك رأى كه خودم داده ام كجا رفته است آبروى انتخابات را برد. (8)
از سوى ديگر، در دوره وى موقعيت زمين داران بزرگ تقويت شد و سطح زندگى روستايى سقوط كرد. سلطه طبقات بالا بر دادگاه ها و سازمان هاى دولتى باعث سلب مالكيت كشاورزان بر زمين هايى مى شد كه روى آن كار مى كردند. در اين دوره حدود 95 تا 98 % كشاورزان بدون زمين بودند. درحالى كه درآمد ريالى طبقات محروم بين سال هاى 1307 تا 1320 هـ . ش تقريباً ثابت بود، بودجه دولت بيشتر از 11 برابر گرديد. صنعت دامدارى كشور نيز با اسكان اجبارى ايلات و عشاير رو به نابودى رفت و عشاير اسكان يافته كه منبع درآمد خود را از دست داده بودند به يكى از فقيرترين اقشار جامعه تبديل شدند.رضاشاه نه تنها موقعيت زمين داران بزرگ را تقويت كرد، بلكه با اختصاص تعدادى از كارخانه هاى دولتى به خود و ضبط زمين هاى با ارزش، از جمله مقادير وسيعى از زمين هاى سواحل درياى خزر، حدود 44 هزار سند مالكيت به نام خود صادر كرد. طى چند سال، آن نظامى فقير سابق به يك ثروتمند بزرگ تبديل شده بود. او هم چنين دارايى زمين دارانى را كه از دستوراتش سرپيچى مى كردند، تصاحب مى كرد.
در دوره سلطنت رضاشاه، گسترش شبكه حمل و نقل مورد تشويق قرار گرفت، زيرا از يك سو به فروش محصولات خارجى ها كه گسترش آن را تشويق مى كردند كمك مى نمود و از سوى ديگر راه ها، بهويژه راه آهن بيش تر وسيله اى براى حصول اطمينان در زمينه اعمال كنترل سياسى، اقتصادى و نظامىِ دولت بود. اما هزينه احداث شبكه راه آهن كشور و راه هاى زمينى بيش تر از جيب فقرا پرداخت شد. (9) توجه رضاشاه به ايجاد صنايع كارخانه اى كم تر از ايجاد راه ها بود. به طورى كه در طول سال هاى سلطنت وى، ميزان كل سرمايه گذارى دولت در صنايع، با ميزان سرمايه گذارى در راه آهن برابر بود. (10) رضاشاه و بسيارى از زيردستانش از بنگاه هاى اقتصادى تحت سرپرستى دولت سودهاى كلان بردند. به علاوه شكى وجود ندارد كه هزينه ايجاد بنگاه هاى اقتصادى به طور عمده از جيب مردم فقير و بيش تر به نفع يك بورژوازى مرفه ـ كه رژيم رضاشاه براى نخستين بار آن را پديد آورد ـ پرداخت شد. (11)
ب. سياست خارجى رضاشاه
در ابتداى سلطنت رضاشاه شاهد گسترش روابط ايران و بريتانيا هستيم. انگليسى ها كه در به قدرت رساندن او نقش اساسى داشتند اصلى ترين دولت حامى او محسوب مى شدند و در مواقع لزوم از كمك بهوى خوددارى نمى كردند. رضاخان هم پيش از سلطنت و هم بعد از سلطنت از كمك انگليسى ها بهره مند شد. (12) بريتانيا اولين دولتى بود كه حكومت وى را به رسميت شناخت.
در دوره رضاشاه در سال 1312 هـ . ش ـ 1933 م. امتياز انگليسى ها در زمينه نفت ـ دارسى ـ كه 28 سال ديگر از آن باقى مانده بود، تحت عنوان «الغاى امتياز دارسى براى استيفاى حقوق ملت ايران» لغو شد. به جاى آن قرارداد جديدى به امضا رسيد كه در مجموع به ضرر ايران بود. (13) در قرارداد جديد مدت امتياز دارسى تا سال 1993 يعنى زمانى كه تصور مى شد منابع نفتى ايران تا آن زمان پايان يافته است، تمديد گرديد. امضاى اين قرارداد و تصويب آن در مجلس در عمل، امكان بازنگرى در قرارداد دارسى را از بين برد و خيال انگليس را از جهت نفت ايران آسوده و عمده ترين منافع اين كشور در ايران را تضمين نمود. شاه براى حل پاره اى از مشكلات اقتصادى و بازرگانى در سال هاى 1306، 1310 و 1314 هـ .ش موافقت نامه هاى كوتاه مدت بازرگانى با شوروى ها امضا كرد. در سال 1921 م.، شوروى سلاح هايى را كه بين اهالى گيلان تقسيم كرده بود، جمع آورى كرد و آب هاى ساحلى ايران را ترك گفت. در 26 فوريه همان سال، عهدنامه مودت به امضاى دوطرف رسيد.
در سال هاى 1921 م. تا اوايل دهه 30 م.، روابط سياسى و اقتصادى ايران و شوروى مسيرى آرام مى پيمود. در اين دوره، بُعد تازه اى از روابط بازرگانى و تجارى دو كشور پديد آمد، به طورى كه تا سال 1931 م. اين كشور را در مقام اول تجارت خارجى ايران جاى داد. (14) از اوايل سال 1930 م. و با اجراى قانون سال 1310 هـ . ش فعاليت هاى كمونيستى در ايران ممنوع شد و كمونيست هاى ايرانى در تنگنا قرار گرفتند. نشريه دنيا، تنها نشريه كمونيستى ايران، در 1314 هـ . ش توقيف گرديد و در سال 1316 هـ . ش 53 تن از اعضاى يك شبكه كمونيستى بازداشت شدند. دولت شوروى، در پاسخ به اين اقدام تهران، در سال 1317 هـ . ش حدود 3500 تن از مهاجران ايرانى را اخراج كرد و اين كار به تيرگى روابط دو كشور افزود. اين وضعيت تا اشغال ايران در سال 1320 هـ . ش هم چنان پايدار ماند. (15)
آلمان بسيار ديرتر از روسيه و انگلستان در صحنه سياسى و اقتصادى ايران آشكار شد. علت عمده اين امر، اختلاف داخلى اين كشور و سياست شوروى و انگليس بود كه از پاى گيرى نفوذ قدرت سوم در ايران جلوگيرى مى كردند. سرانجام تبليغات گسترده كمونيست ها و نفوذ فزاينده آنان در ايران، انگليسى ها را به شدت نگران ساخت. آن ها، براى جلوگيرى از نفوذ كمونيسم، از افزايش نفوذ آلمان در ايران حمايت كردند; زيرا رژيم فاشيستى آلمان به شدت ضدكمونيست بود. وضعيت جديد، فرصتى پديدآورد تا آلمان ها سياست خاورميانه اى خود را به اجرا بگذارند. آن ها به موادخام، منابع و بازار خاورميانه نياز داشتند و در بهره گيرى از فرصت پديد آمده به شدت كوشيدند. ايجاد تجارتخانه ها، گرفتن امتيازات مختلف مانند استخراج معادن، تأسيس بانك آلمانى، ايجاد خطوط هوايى، كشتيرانى و راه آهن و ارسال كارشناس، بخشى از موفقيت هاى آن ها در ايران شمرده مى شد. اين موفقيت ها، روزبه روز گسترش يافت; به طورى كه در سال هاى آخر حكومت رضاشاه، روابط اقتصادى ايران و آلمان، در مقايسه با ديگر كشورها، به بالاترين سطح رسيد. از سوى ديگر، رضاشاه با ملاحظه رشد چشمگير دولت آلمان در اين زمان به دولت نازى ها نزديك شد. وى قلباً متمايل به دولت فاشيستى آلمان و طرفدار نازى ها شده بود; زيرا نژادپرست، قدرت طلب، نظامى گرا، دولت پرست و مستبد بود. (16) اين چرخش در سياست خارجى، متفقين را خوش نيامد و وقتى در جنگ جهانى دوم رضاشاه به پيروزى هاى سريع آلمانى ها دل بست و از اخراج مستشاران آلمانى خوددارى كرد، دولت هاى متفق به همين بهانه، ايران را به اشغال خود درآورده و به سلطنت وى پايان دادند.
ج . زوال اقتدار رضاشاه
رضاشاه سلطنت خود را به جاى نيروهاى اجتماعى بر سه پايه ارتش، ديوان سالارى دولتى و دربار استوار كرد و همين امر زمينه سقوط او را فراهم آورد. ارتش پايگاه اصلى قدرت او و نظاميان، بهره مندترين مردم از حكومت او بودند. ارتش حدود يك سوم بودجه كشور را مى بلعيد. ديوان سالارى دولتى كه در دوره رضاشاه رشد چشمگيرى داشت دومين ركن قدرت وى محسوب مى شد. رضاخان در ابتداى سلطنت از همكارى مردانى قوى و مديرانى كارآزموده برخوردار بود اما آن ها به تدريج حذف شدند و افرادى متملق و چاپلوس و بى لياقت جايشان را گرفتند كه آن چه رضاخان مى خواست، مى ديدند و مى گفتند. دربار ركن سوم قدرت رضاشاه بود. وى با مصادره اموال و زمين ها به ثروت كلانى دست يافت و اين ثروت پشتوانه دربارى بود كه براى افراد مشتاق خدمت به خاندان پهلوى مقامات و مساعدت هاى سودآورى فراهم مى كرد. (17)
در واقع اعضاى اين سه نهاد همگى ثروت و قدرت خود را مديون رضاشاه بودند و لذا از او حمايت مى كردند، گرچه با اخراج وى بسيارى از اين افراد نيز به صف مخالفان او پيوستند. دولت رضاشاه از حمايت نيروهاى اجتماعى برخوردار نبود. روحانيان و طبقات مختلف اجتماعى با سياست هاى ضدمذهبى او از دولت متنفر شدند. وى در حالى مخالفت اين طبقات را برانگيخت كه در جريانات تاريخى گذشته، قدرت عظيم خود را به نمايش گذاشته بودند و هم چنين حمايت خود را از رشد و توسعه در شرايط مختلف تاريخى از جمله انقلاب مشروطه نشان داده بودند. حمايت پرشور روشنفكران نيز كه نقطه اتكاى رضاشاه محسوب مى شدند با قرارداد نفت، حرص جمع آورى پول در رضاشاه، هزينه ارتش، تورم و استبداد خشن به تدريج كاهش يافت و شمارى از آن ها اعدام و يا خانه نشين شدند و مزد خود را از دولتى كه خود بانى آن بودند گرفتند. در زمان رضاشاه مجلس نيز به دستگاه مهر تأييد اوامر ملوكانه تبديل شد و در عمل كارايى خود را از دست داد. سياست هاى خشن او در برخورد با ايلات و عشاير و سياست هاى اقتصادى او كه به فقر دهقانان انجاميد، در كنار مخالفت هاى خشونت بارى كه با مذهب صورت گرفت اين دو طبقه را نيز از دولت متنفر كرد. بدين ترتيب رضاشاه در پايان سلطنت خود جز ارتش و اقليتى ثروتمند كه حوادث نشان داد بر حمايت آن ها نيز نمى توان حساب كرد، پايگاه اجتماعى ديگرى نداشت. تلاش طولانى او براى مشروعيت سازى با استفاده از ناسيوناليسم و غرب گرايى نه تنها راه به جايى نبرد بلكه طرح ناشيانه ناسيوناليسم نژادى وى، مخالفت اقوام را برانگيخت و تبليغات گسترده او نيز جز خود كسى را فريب نداد. غرب گرايى تقليدى او نيز به واكنش تند جامعه منجر شد و بالأخره بستن فضاى انتقاد و از بين بردن هرگونه عمل وتفكر مستقل، امكان تصميم گيرى هاى آگاهانه را از او گرفت و به سقوط او كمك كرد. در سال هاى پايانى حكومت رضاشاه، خفقان و سكوت قبرستان برجامعه حاكم شده بود. نيروهاى اجتماعى، سركوب و يا پنهان شده بودند و صدايى از كسى برنمى خاست. دراين حال روزنامه هاى دولتى به مدح شاه و برنامه هايش مى پرداختند. على رغم نبود مخالفت آشكار، قلب هاى مردم مالامال از تنفر بود به نحوى كه وابسته مطبوعاتى انگليس در تهران مى نويسد: «اكثريت وسيع مردم از شاه متنفرند و از هرگونه تغييرى استقبال خواهند كرد» دليل اين تغييرنگرش ها را در طول 16 سال فقط بايد در رفتار رضاشاه و انديشه هاى حاميانش جستوجو كرد او و يارانش با از بين بردن مشروطه و تزريق مجدد استبداد خشن به ساخت سياسى ايران، بيشترين اثر منفى را در تاريخ معاصر كشورمان برجاى گذاشتند.
ــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها :
1- ر.ك: ابوالفضل لسانى، طلاى سياه يا بلاى ايران ، ص 2.
2- در اين زمان چند جنبش ضداستعمارى و اصلاح طلبانه در نقاط مختلف كشور فعاليت مى كردند. نهضت جنگل مهم ترين آن هابود. در رأس آن ميرزا كوچك خان ، روحانى مبارز و عضو كميته اتحاد اسلام قرار داشت كه در واكنش به نفوذ بيگانه و فساد حاكم در سال هاى پرآشوب بعد از جنگ جهانى اول قيام مسلحانه اى را در جنگل هاى گيلان سازمان داد. جنگلى ها موفق به تصرف رشت شدند، اما حضور نيروهاى كمونيست به اختلافات داخلى در ميان آن ها دامن زد و نهضت را تضعيف نمود. بعد از به قدرت رسيدن رضاخان، جنگلى ها از قواى دولتى شكست خوردند و كوچك خان نيز در جنگل هاى شمال گرفتار برف و باران شد و فوت كرد. (در مورد نهضت جنگل ر.ك: ابراهيم فخرايى، سردار جنگل )
تقريباً هم زمان با نهضت جنگل، شيخ محمد خيابانى از روحانيون مبارز عصر مشروطه در تبريز قيام كرد. اين قيام توسط قزاق ها به سرعت سركوب شد و خيابانى به قتل رسيد. در اين زمان در جنوب كشور نيز تنگستانى ها با حمايت علماى فارس، عليه نفوذ انگلستان قيام دنباله دارى را سازمان دادند و به جنگ با نيروهاى انگليسى پرداختند.
3- چرچيل و روزولت در كنفرانس تهران درباره رضاشاه چنين گفته اند: «خودمان او را آورديم و خودمان او را برداشتيم ( him, We took him We brought ). (احمد فاروقى و ژان لوروريه، ايران برضد شاه ، ترجمه مهدى نراقى، ص 28)
در خاطرات ارتشبد حسين فردوست نيز آمده است: «رضاخان يك عامل انگليس بود و در اين ترديدى نيست كودتاى 1299 هـ . ش طبق اسنادى كه ديده ام و يا شنيده ام در ملاقات ژنرال آيرون سايد انگليسى با رضاخان، با حضور ضياءالدين طباطبايى برنامه ريزى شده و پس از كودتا هم پنج سال طول كشيد تا رضاخان، به سلطنت رسيد. در اين مدت، رضاخان سردارسپه و وزير جنگ و نخست وزير شد». (حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى ، ج 1، ص 82 )
نيكى كدى نيز در اين رابطه چنين نوشته است: «اكنون اين مطلب روشن شده كه فرمانده نيروهاى انگليسى در ايران ژنرال آيرون سايد ابتدا به رضاخان كمك كرد كه قدرت را در تيپ قزاق به دست آورد و سپس به انجام كودتا تشويق نمود. كنترل بر تنها نيروى نظامى مدرن ايران يعنى تيپ قزاق از پايه هاى قدرت حكومت جديد و به خصوص شخص رضاخان بود». (كدى، پيشين ، صص 138 ـ 137)
هم چنين براى ملاحظه نقش ژنرال آيرون سايد و سفير انگليس در تهران در كودتاى 1299 ر.ك: جواد شيخ الاسلامى، قتل اتابك ، ص 286 و مجله اطلاعات سياسى اقتصادى ، ش 42، ص 16.
4- على رغم تلاش هاى رضاخان، در انتخابات مجلس پنجم در تهران نمايندگانى هم چون مدرس ، مستوفى الممالك ، مؤتمن الممالك ، مشيرالدوله ، مصدق و... كه مورد نظر مردم بودند نيز انتخاب شدند. مدرس رهبرى اقليت مجلس را به عهده داشت، اما تلاش هاى آنان براى جلوگيرى از واگذارى قدرت به رضاخان به جايى نرسيد. درعين حال، وجود چنين نمايندگانى باعث شد رضاخان در اجراى مقاصد خود با احتياط پيش رود.
عمده ترين گروه طرف دار رضاخان، حزب تجدد بود كه با كمك نظاميان رضاخان در انتخابات مجلس پنجم اكثريت را به دست آورده بودند. داور ، تيمورتاش ، تدين ، تقى زاده و فروغى از اعضا و طرف داران مهم اين حزب به شمار مى رفتند. علاوه بر اين گروه، چند گروه چپ گرا نيز از رضاخان حمايت مى كردند.
5- ر.ك: عباسعلى عميدزنجانى، انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، صص 383 ـ 382.
6- جلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران ، ج 1، صص 118 ـ 117.
,srehto dna sreilliveD drareG eeS .. .hahs lairepmI ehT
7- در مورد قيام گوهرشاد ر.ك: سينا واحد، قيام گوهرشاد .
8- مكى، پيشين ، ج 5 ، ص 123.
9- همان ، صص 157 ـ 155.
10- جان فوران، مقاومت شكننده ، ترجمه احمد تدين، ص 308.
11- كدى، پيشين ، صص 161 ـ 157.
12- در ارديبهشت سال 1301 هـ . ش، وزارت خارجه بريتانيا به پيشنهاد وزيرمختار انگليس در تهران سر پرستى لورن، به اين شرط كه وام در اختيار شخص سردارسپه قرارگيرد، تحريم پرداخت مساعده از سوى بانك شاهنشاهى به اميران را لغو كرد و از اين طريق كمك هاى مالى بسيار به رضاخان رساند. (ر.ك: به عبدالرضا هوشنگ مهدوى، سياست خارجى ايران در دوره پهلوى ، ص 19)
13- ر. ك: مدنى، پيشين ، صص 117 ـ 116 و زنجانى، پيشين ، صص 388 ـ 384.
14- مريم ميراحمدى، پژوهشى در تاريخ معاصر ايران (برخورد شرق و غرب در ايران) ، ص 53 .
15- مهدوى، پيشين ، ص 33 و 34.
16- كاتوزيان، پيشين ، ص 108.
17- آبراهاميان، پيشين ، ص 173.